برف ميبارد...
زمين سياه شده...
چشمانم برفي شده يا زمين در مردمک چشمم حل شده؟؟؟
پسرک معصوم از عشقش ميگويد...
و من آرام
در تاب سبز کردن او هستم...
ولي او همچنان طوسي است...
او در فکر من...
و من در فکر محبوبم!!!
محبوبم...
دوستش ميدارم...
بي هيچ انتظار...
دانم که
قماري بيش نيست...
يا برنده ي برنده
يا نيست و نابود!!!...
+ نوشته شده در 85/03/18ساعت 3:2  توسط آرفو رفت عارف اومد
