پ ن : نوشته هام آبیاری کنم شاید بزرگ شدن َ نظرت چیه ؟
مثه ... اروم سکون دار
چه اول شب آرومی .
تو چطور
میزونی ؟
ازم خواسته بودی که یه نوشته به عنوان خداحافظی ازمن داشته باشی...
ولی این کلمه رو ازمن نخواه ...
نمیخوام شیرینی این رابطه با تلخی کلمه خداحافظی آلوده بشه...
یادته ...؟
بهت گفته بودم:
به این رابطه به چشم یه تجربه نگاه کن...
از زندگیت لذت ببر...
زندگی می تونه زیارت گاه لحظات شاد باشه ...
هرکاری که می کنی آخرش مهم نیست...
مهم این هست که عاشق باشی...
و هوشیار و بالذت اونو انجام بدی...
اینکه احساس کنی
والاترین کار زندگیتو انجام می دی...
بهتر از من می دونی که:
عشق داد و ستد نیست...
سود و زیان درکارش نیست...
عشق بخشش لذت به دیگرانه...
مثل عطر افشانی گل سرخ...
پس در درجه اول اگرعاشق شدی
خودتو معطرکردی بعد دیگرانو...
اگرعشقی درونت رشد کرده
تا زمانیکه داریش وجودت معطره...
پس عاشق بمون...
نه برای من نوعی که برای خودت...
زمانیکه عاشقی
پا دریه وادی مقدس گذاشتی...
به یاد داشته باش
که دریک فضای مقدس
خداوند به تونزدیک تره...
پس به توغبطه می خورم ... ... ...
ازم نخواه بگم خداحافظ
هر کلمه ای که دوست داری
برای پایان این ماجرا بزار... ... ... ... ...
یادت هست
هنوزم وقتی میخونمش همه ی کلاغ ها از رو دوش مترسک پا میشن با بال های سیاشون پرواز میکنند طرف ...
نه آنقدر دور از هم
که نزدیکی آرزو ْ و نه آنقدر نزدیک
که دوری یک رویا
چند سال باید زنده بود ؟
چند عمر باید تجربه نمود ؟؟
چند اسم را باید دوست داشت ؟؟؟
چند رسم که خوشایند باید ....
حلاجی کرد ؟؟؟؟
نه می توانم که نباشم
و نه آمده ام که باشم ....
پ.ن : امیدواری به قلم خویش هم بد نیست ها .
هر وقت خواستم صحنه مرگ خودم رو ترسیم کنم . بهم گفتن دیونه ای تا امروز که این مطلب رو دیدم .......دقیقا حرف دل منه
فکر اين که کساني که دوستم دارند بعد از مردنم چه مي کنند اينروزها خيلي سرگرمم مي کند.
توقع اينکه عزيزانم بالاي جنازه ام غش کنند هرچند کثيف است اما..
اما لااقل تو .. نه نه
اما لااقل دلم را خوش مي کند که مادرم خيلي دوستم دارد
خيلي قشنگ است لحظه جان کندن همه با چشماني خيس و موهاي ژوليده بالاي سرم باشند و هيچ کاري هم نتوانند بکنند
من هم با چشمان وحشت زده ام همه را تک تک نگاه کنم و دستم را که از شدت درد در حال مشت است و مي لرزد را به طرفشان بکشم..
گريان فرياد بزنم تورا بخدا کمکم کنيد نگذاريد بميرم
کمک کمکم کنيد
التماس کنم
گردنم که کج شد و تمام کردم و آرام خوابيدم همه اشکشان در بيايد و بر سر و صورت بزنند و قلبشان ريش ريش شود
همه بغزشان بترکد
به يکديگر بگويند بيچاره آرزو به دل مرد
چيزي مي خواست بگويد اما آخرش نتوانست
چشمان بازش را ببين
معلوم است براي خودش چه روياها که نپرورانده است
برايم گريه کنان پيرهن سبز بپوشند
کاش براي من گريه کنند نه براي خودشان
غصه ام را بخورند که من هم ح'#1602;م بود زنده بمانم
جوان بمانم
خيال کنند جوان بودم.
جواني ناکام!
آنها چه مي داند؟
هيچ!
تو چه مي داني؟
همه چيز!
عزيز دلم بي تو مردن اين درد سرها را هم دارد!
منبع: سیما خسیس نامرد

