رفته بودم عسلویه اسکله پارس جنوبی رو واحد داریوش
حالا اومدیم نوشهر اونم بندرش هستیم تو خدمتت ![]()
با تو ام یادته میگفتی متنفری از آرزوهای کوچیک ولی بازم یه دونه دیگش برآورده شد ![]()
بررسی مشکلات اجتماعی , اقتصادی , سیاسی جامعه از دید یه ...
رفته بودم عسلویه اسکله پارس جنوبی رو واحد داریوش
حالا اومدیم نوشهر اونم بندرش هستیم تو خدمتت ![]()
با تو ام یادته میگفتی متنفری از آرزوهای کوچیک ولی بازم یه دونه دیگش برآورده شد ![]()
پ ن : نوشته هام آبیاری کنم شاید بزرگ شدن َ نظرت چیه ؟
مثه ... اروم سکون دار
چه اول شب آرومی .
تو چطور
میزونی ؟
ازم خواسته بودی که یه نوشته به عنوان خداحافظی ازمن داشته باشی...
ولی این کلمه رو ازمن نخواه ...
نمیخوام شیرینی این رابطه با تلخی کلمه خداحافظی آلوده بشه...
یادته ...؟
بهت گفته بودم:
به این رابطه به چشم یه تجربه نگاه کن...
از زندگیت لذت ببر...
زندگی می تونه زیارت گاه لحظات شاد باشه ...
هرکاری که می کنی آخرش مهم نیست...
مهم این هست که عاشق باشی...
و هوشیار و بالذت اونو انجام بدی...
اینکه احساس کنی
والاترین کار زندگیتو انجام می دی...
بهتر از من می دونی که:
عشق داد و ستد نیست...
سود و زیان درکارش نیست...
عشق بخشش لذت به دیگرانه...
مثل عطر افشانی گل سرخ...
پس در درجه اول اگرعاشق شدی
خودتو معطرکردی بعد دیگرانو...
اگرعشقی درونت رشد کرده
تا زمانیکه داریش وجودت معطره...
پس عاشق بمون...
نه برای من نوعی که برای خودت...
زمانیکه عاشقی
پا دریه وادی مقدس گذاشتی...
به یاد داشته باش
که دریک فضای مقدس
خداوند به تونزدیک تره...
پس به توغبطه می خورم ... ... ...
ازم نخواه بگم خداحافظ
هر کلمه ای که دوست داری
برای پایان این ماجرا بزار... ... ... ... ...
یادت هست
هنوزم وقتی میخونمش همه ی کلاغ ها از رو دوش مترسک پا میشن با بال های سیاشون پرواز میکنند طرف ...
نه آنقدر دور از هم
که نزدیکی آرزو ْ و نه آنقدر نزدیک
که دوری یک رویا
چند سال باید زنده بود ؟
چند عمر باید تجربه نمود ؟؟
چند اسم را باید دوست داشت ؟؟؟
چند رسم که خوشایند باید ....
حلاجی کرد ؟؟؟؟
نه می توانم که نباشم
و نه آمده ام که باشم ....
پ.ن : امیدواری به قلم خویش هم بد نیست ها .
ب
ر
گ
ر
د
پ.ن:خواهش میکنم...التماس میکنم...دستور میدم...اصرار میکنم...تهدید میکنم...
تا فالی از قفس بدر آرد...
و اهداء نماید آن را به جویندگان خوشبختی...
تا شاهدانه ای به هدیه بگیرد...
پرواز...،
قصه ای بس ابلهانه ای است...
از معبر قفس!!!...
در دیاری که
دل مردمش
از شک به هم لبریز است،
در دیاری که
گل زینتی اش خشخاش است،
پونه بودن سخت است!..
در دیاری که
همه دزد و دغل باز و
ریاکار و کثیفند،
همه بی همه چیزند،
همه ابلیس اند،
آن که از عشق سخن می گوید،
بوف نفرین شده ای،
بدبخت است!
سخت است!
سخت است....
ازم خواسته بودی که یه نوشته به عنوان خداحافظی ازمن داشته باشی...
ولی این کلمه رو ازمن نخواه...
نمیخوام شیرینی این رابطه با تلخی کلمه خداحافظی آلوده بشه...
یادته...؟
بهت گفته بودم به این رابطه به چشم یه تجربه نگاه کن...
از زندگیت لذت ببر...
زندگی می تونه زیارتگاه لحظات شاد باشه...
هرکاری که می کنی آخرش مهم نیست...
مهم این هست که عاشق باشی...
و هوشیار و بالذت اونو انجام بدی...
اینکه احساس کنی والاترین کار زندگیتو انجام می دی...
بهتر از من می دونی که:
عشق داد و ستد نیست...
سود و زیان درکارش نیست...
عشق بخشش لذت به دیگرانه...
مثل عطر افشانی گل سرخ...
پس در درجه اول اگرعاشق شدی
خودتو معطرکردی بعد دیگرانو...
اگرعشقی درونت رشد کرده
تا زمانیکه داریش وجودت معطره...
پس عاشق بمون...
نه برای من نوعی که برای خودت...
زمانیکه عاشقی پا دریه وادی مقدس گذاشتی...
به یاد داشته باش که دریک فضای مقدس خداوند به تونزدیک تره...پس به توغبطه می خورم...
ازم نخواه بگم خداحافظ!!!
هر کلمه ای که دوست داری برای پایان این ماجرا بزار... ... ...
دوستارت:سپیده...
خانومه : برو استراحت كن زودتر بهتر بشي ، حالت خيلي بده![]()
آقاهه: حالا ميرم![]()
خانومه : منم از اينجا برات انرژي مي فرستم![]()
آقاهه : از كدوم پورت ؟ اينفرارد ؟ بلوتوس ؟ لَن ؟ يا با اس . دي كارت؟![]()
خانومه : نه از اينجا از قلبم![]()
آقاهه : پس با پورت لب...اما ما كه نمي تونيم كانكت كنيم راهمون خيلي دوره؟![]()
خانومه : اسمش قلبه نه لب![]()
آقاهه: پورتش لبه ، پورتُكُلش قلبه!![]()
![]()
خانومه : گير دادي به لب ها
آقاهه: بايد بيام پيشت تا بتونيم كانكت كنيم ، دايركت لينک مي خواد
آقاهه: خوب تو هم به يه چيز ديگه گير بده
خانومه : من همينكه تو كنارم باشي برام بسه
آقاهه: ولي براي ديتا ترنسور، دايركت لينك لازمه!!!
خانومه : دايركت لينک براي من هزينه برداره من نمي تونم از پسش بر بيام![]()
آقاهه : پس به اميد كانكت![]()
خانومه: انگار فيلم زياد ديدي!!!راستي تو فكر مي كني بازيگر خوبي براي فيلماي عشقي بشي؟![]()
آقاهه : نه ، چون با هر لبي نمي تونم كانكت بشم ، پورتكل خاص مي خواد ، منم ندارم![]()
خانومه : پورتكل من مي خوره ؟![]()
آقاهه : نمي دونم ، شايد ، بايد ديد وقتي كانتكت مي شه ، كانكت مي مونه يا فيلد مي ده، يعني بعد از وريفاي معلوم مي شه
خانومه : خوب تو كه يوزر و پسورد منو نداري ؟؟![]()
آقاهه :
آقاهه : با ورديال هم ميشه پيدا كرد ، يا دي كد كردن كانكشن، من كه ورديال مي كنم ، مي خواي بخواه نمي خواي هم بايد بخواي![]()
خانومه : هاهاها
آقاهه : دايركت لينک پيدا كنم مطمئن باش كه پسوردتو دي كد مي كنم
خانومه : به اميد ديدار...![]()
آقاهه : منتظرم باش ، باي![]()
![]()
برف ميبارد...
زمين سياه شده...
چشمانم برفي شده يا زمين در مردمک چشمم حل شده؟؟؟
پسرک معصوم از عشقش ميگويد...
و من آرام
در تاب سبز کردن او هستم...
ولي او همچنان طوسي است...
او در فکر من...
و من در فکر محبوبم!!!
محبوبم...
دوستش ميدارم...
بي هيچ انتظار...
دانم که
قماري بيش نيست...
يا برنده ي برنده
يا نيست و نابود!!!...
نه بغضي گلويم را گرفته بود...
نه دلم شكسته بود...
نه حتي قطره اي اشک در چشمم حلقه زده بود...
هرگز به زانو در نيامدم كه به پايش بيفتم...
هر چند ، او روبرويم نشسته بود...
بي آنكه مرا ببيند!!!
و فقط نگاهش ازمن عبور ميكرد...
كاش انقدر شفاف نبودم...
آن وقت شايد مرا ، خودم را هم مي ديد...
كم كم بغضي راه گلويم را مي بندد...
بايد براي ديده شدن كاري كرد!...
شيشه را فقط با آلودگي اش ، با لكه هايش مي توان ديد!!!...
پس بايد دامن شفافم را به قطره هاي اشک آلوده كنم...
كار سختي نيست...
كافي است نگاهش كنم...
دامنم لكه دار خواهد شد!!!
اما هنوز در روبرويم نشسته است...
بي آنكه مرا ببيند يا قطره هاي نشسته بر گونه هاي خشكم را !!!
براي ديده شدن شيشه فقط يک راه هست...
راهي كه همه هميشه از آن مي گريزند:
بايد شكست تا ديده شد!!!
پس با كمال ميل شكسته مي شوم...
و به پايش مي افتم...
حالا هم بغض گلويم ر ا گرفته...
هم گريه كرده ام...
هم شكسته ام...
هم به پايش افتاده ام...
اما هنوز در برابر من نشسته است!!!
بي آنكه مرا ببيند يا خرده شيشه هاي افتاده به پايش را !!!... ... ...
اکنون دراتاق کوچک تنهايي هايم درکنار شمعي به درد دل نشسته ام...
وسخن ميگويم با اوکه چه رسمي است روزگار را...
موسيقي باران برخلوت تنهاييمان رنگ ديگري بخشيده...
خيره در چشمانش مانده ام...
هر دو اشک ريزان به پايان عاقبت خويش مي انديشيم...
او ساعتي چند و من سالي چند...
ساحل چشمان دريايي اش به کبودي رفته...
تن نحيفش را به زحمت بر روي کمر نگه داشته...
آخر نميدانم فرق من و او چيست که او ساعتي چند و من سالي چند؟؟؟
دست داراز ميکنم تابرسرش دستي کشم تا آرامشش دهم...
اما از تب عشقي که در وجودش نهفته دستانم ميسوزد!!!
چه ميشد من هم مثل او باشم؟؟؟
عاشق...
درچشمانم خيره ميشود و آرام ميگويد:
صبر...صبر...صبر...
هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاري دلنشين خواهد بود...
با تو تا نهايت زمانه...
تا باقي وجود...
تا انتهاي عالم فاني...
عاشقانه خواهم ماند...
با تو از کران تا کران...
تا بلنداي قله هاي سپيد خوشبختي...
با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد...
تجربه اولين عشق با تو شيرين شد خوب من...
با تو گل خوشبختي از اعماق وجودم جوانه زد...
با تو جرقه هاي عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشيد...
و ترانه هاي عاشقانه ام با تو به حقيقت رسيد...
انجماد خون در رگهاي يخ زده ام در شراره هاي آغوش سوزانت ذوب شد...
و با تو و وجود متبرک توست که مي خواهم بمانم...
تا هميشه و هميشه در کلبه عشق ميزبان نفسهاي عاشقانه ات خواهم ماند...
با من حرف مي زنند ديوارهايش...
رايحه وجودت همچنان در فضا پراكندست...
صندلي چوبي...
دست نوشته هايت...
و قلم بي تاب لمس سرانگشتانت...
خاطرات ورق مي خورند...
و من تو را در كنار پنجره،
كه مهربانترين عضو يك اتاق است ،
مي يابم...
با چشمان روشنت نور را ميهمان دلم مي كني و لبخند را نثار آمدنم...
چه زيبا شده اي...
زيباتر از هر ديروز و فردايي...
دستهايت گرمابخش دستانم...
با بوسه اي از لبانت ،
چه حرارتي و آتشي ،
درونم ريشه دوانده ست...
برگي از شاخه خاطرات فرو ريخت...
صندلي بي تو در قعر تاريكي!...
در دالان نسيان و فراموشي فرو رفته ست...
يأس و نوميدي درون خاطرات خوب و بد جاريست...
تمنا دارم پنجره را نگشاييد!!!
بگذارید تا عطر حضورش همچنان در اتاق خاطرم باقي باشد!!!...
پنجره را باز نكنيد!!!
دست به قلم بردم تا عطر نگاهت را در فضاي جسم قلمم ببويم...
اما دلم را شكستی...
جاودانه آمدم بيبويي از تهمت ناروايت...
و تو تمام سبزينهگی آبی را نچشيده بخشيدی...
در خلوت حضورم سبز درخشيدی...
اما عشق خياليات تمام من را سوزاند...
نه اشكم را ديدی نه عشقم را !!!
پس چگونه قاضی شدی با آن نگاه نشنيدهات؟؟؟
هر روز حرف به حرف تمام شعرهايت را مزه كردم...
بیجويدن كلمههايت همه را قورت دادم...
اما...
.
.
.
.
.
خفه شدم!!!...
وقتی گفتی عاشقی، خاكسترم كردی...
و اين رسم نوشدارو بودن نيست كه بعد از مرگ سهراب جاری شوی...
حيف كه اندوه مرا نچيده دادستانی...
و حتی اجازه نفس كشيدن را نيز ندادی...
(((استاد بودن عشق میخواهد!!!)))
و اينكه بدانی دیوانگی رسم محشر عشق است...
دیوانگی رسم محشر عشق است....
دیوانگی رسم محشر عشق است...
مي ماند كه چه كار ميتواند بكند؟؟؟
اصلا كاري هست كه بتواند انجام دهد؟؟؟
وقتي سردردهايت شروع مي شود،
تمام وجود من هم با تو ميلرزد...
وجودم تير ميكشد...
فرياد مي زند تو را!!!...
من عادت ندارم آن چشم ها را قرمز و ملتهب ببينم...
دلم تاب نمي آورد...
داغون ميشود زير اين همه فشار...
كاش ميشد دردهامان را قسمت كنيم...
اين حكمت چيست كه همه از آن حرف ميزنند؟؟؟
حكمت اين كارهاي خدا چيست؟؟؟
مگر فكر ميكند من از سنگ هستم؟؟؟
مگر فكر ميكند كه چه؟؟؟
كه چقدر صبر؟؟؟
چقدر؟؟؟...
فكر ميكني دوست داشتن چشمهاي يک نفر سخت تر است يا دوست داشتن خودش؟؟؟
راستی تو اصلا تا به حال عاشق شده اي؟؟؟
چه مزه ای ست عاشق شدن؟؟؟
شاید شور؟؟؟
یا شاید گس؟؟؟
ترش است لابد؟؟؟
آره ؟؟؟
مثل همان آلوهاي دركه كه زير نور آن لامپ هاي چندصد وات، آدم را هوسی ميكند...
اين را گفتم، ياد آن عكست افتادم با لبهاي قرمزی كه با ولع آلو و لواشک ميخورند...
کاش فقط یه کم تو بودی...
...
...
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهای فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که میگن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم
کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده
(کسی که قاط زده ( مثه من
کسی که از زندگی خير نديده
کسی که بدجوری روش فشار اومده
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم میرن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه
شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض میکنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو برای خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه
طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هوای تهران
دندون مصنوعی حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوی ميوه بری
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزی
تيغ ريش تراشی مصرف شده
مرگ موش
خب... براي شروع بد نيست
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پيدا میکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب میخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمیخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنیتر باشه تا دل همه حسابی بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون میکشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب میبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له میشن... اينا همشون ديوونهان
خودکشی ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه
ژاپونیها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو میکنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما میميريد
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمیرسی و معمولا زنده میمونی. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سیتا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بریها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو میجوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون میشن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه میشه... يارو میدوه بيرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پايين و میميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی
برای جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه
برای جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره
خواهش میکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسی
توی جهنم میبينمتون
نويسنده : نميدونم اما ازش خواهش ميکنم با من تماس بگيره
ویرایش : حال می کنم با هاش ...





نمي دونم ديشب چند بار نامتو خوندم ولي هربار كه تكرارش مي كردم حس مي كردم نفسهام رو تنگ تر مي كنه....
نمي دونم چرا هر بار كه برام چيزي دادي كه بخونم بي اختيار حتي اگه سطر اول و دومش هم مقاومت كنم سطر بعديش چشمام پر از اشک مي شه و گريه مي كنم...
ديشب منو بردي به تموم روزهاي پر از خاطرات گذشتم...
به خودم قول دادم و حالا به تو هم مي گم ،به خودم قول دادم هيچوقت تنهات نزارم ، اگه تو بخواي، و ما با هم تا هميشه دوست خواهيم موند...
واي كه چقدر كلمه دوست داشتن زيبا و شگفت انگيزه...براي مني كه يه عمر دنبال كسي بودم تا بتونه منو دلبسته خودش كنه...به قول سند اگزوپري تو كتاب شازده كوچولو منو اهلي خودش كنه...
كسي كه وقتي ساعته ديدنش برسه قلبم گروم گروم شروع كنه به تند تند زدن...كسي كه برام با همه فرق داشته باشه...كسي كه صداش اينهو موسيقي منو از لونم بكشه بيرون برعكس صداهاي ديگه كه با شنيدنشون بايد تو هفت تا سوراخ قايم بشم...
آخ عارف نمي دوني چقدر تشنه يه دلبستگيم...فكر كن اگه تو بتوني منو اهلي خودت كني چي ميشه... اونوقت شب كه سياس منو ياد موهاي سياه و بلند تو ميندازه...اون وقت همون شبي كه تو تمومش خودم لعنت كردم مي شه ياد تو ميشه تو و من هر شب تو تنهاييم وقتي نيستي به آسمون شب نگاه مي كنم و ياد موهاي تو مي افتم و وقتي باد مي وزه و ابرا جابجا مي شن ياده به هم خوردن موهات مي افتم و دستهايی كه هيچوقت نمي شه فراموششون كرد...
عارف ، گاهي فكر مي كنم اصلا نيازي نيست كسي براي اهلي كردن من تلاش كنه من خودم ،خودمو اهلي اون آدم مي كنم...اونقدر شيفته و هلاكه يه دلبستگي ام كه فقط به يه تلنگر مي خوام يه كسي كه بخواد...همين!!!
چقدر اين دنيا پست و كوچيكه كه براي دل دادن هم بايد التماس كني...
ولي حالا خوشحالم چون تو رو پيدا كردم...عارف تو هم بهم قول بده قول بده كه اگه دست دوستي منو مي گيري مثه اون كه برات گفتم نزاري بري...اگه روزي ازم منتفر شدي يا از من بهتر ديدي ، باشه برو ولي هيچوقت نامه هامو بهم پس نده...پارشون كن ،آتيششون بزن ولي پس نده...بهم قول بده كه با هم دوست بمونيم ، هميشه و هميشه و هيچوقت نامه هامون رو بي جواب نزاريم...بهم قول بده...
دوستت دارم...







آخرين برگ سفرنامه ي باران اين است كه زمين چركين است
==============================
میگین عاشق و عاشقی
اینم یه نمونه دیگه ...
نشکونید که می شکنید..
===========
من مثله آرفو بي ادب نيستم سلام ميدم .......
خوف اومدم مثله خودش همه چيزو به هم بريزم بخنديم ...
آخ كه چه حالي ميده ..![]()
..... ميدونيد چيه عقده هكر شدن مونده بود به دلم ![]()
ولي فكر كنم به آرزوم رسيدم ......
يه كمي خنده بد نيست مگه نه داداشي ...
من به پستات كاري ندارم ...
مثله تو نيستم ..
ولي اينو بدون داداشي خيلي دوست دارم ... فكر بد نكنيدا وبلاگ داداشمه ...
منم پسرم![]()
پس تا ها![]()
![]()
اينم واسه صاحابش ( اومده بودم مثله آدم بنويسم خودت نزاشتي )![]()
با همتون هستم ..
با با چرا حالیتون نمی شه ...
باور کنید هیچ وقت هیچ حرفی رو از روئ غرض نزدم و نخاهم زد ...این کارها و این حرفها چیه ...بذارید برم کارهای اداریمو انجام بدم میام حساب همتونو صاف می کنم ...
بخدا هممون خیلی بد بختیم ...
می گم بریم بمیریم می گین نه ....
ادمها این طورین ...
====
من که کم اوردم یه مدت میرم استراحت ....>><< داداشی میاد واستون آپ می کنه ...داداش ناصر رو نمی گم هاا..
حالااا
فعلا ..
خوشو سلامت باشید ..
برام دعا کنید ---ها واقعا برام دعا کنید ..
مرگ رو هم ....

ادبياتم زياد خوب نبودش هميشه تو امتحان انشا از دو تا موضوع بهره مي بردم و از هر كدوم دو خطي مي نوشتم .پس منو ببخشيبد.
به مرگ فكر كنيد...
ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز

اخه من ۱ هفته پیش یه اتفاقی واسم افتاده بود منم اومدم همه ی جریان رو اینجا نوشتم و گذاشتم ثبت موقت ولی الان که اومدم نمی دونم کجا خریت در اوردم که همهی نوشته هام و اون عکس جالب پرید رفت ...
خیلی حیف شد ..خیلی ...باید به خودم تسلیت بگم ..کاشکی وبلاگ هم مثل کامپیوتر سیستم رستوری داشت ..کاشکی ...این هم مثل خیلی از کاشکی ها ..
ولی خدایی زور داره ها پستت به این راحتی از دستت بره ..حالا بذارید برم دایی پدرمو در میاره بهش قول دادم زود برم ..
امشب یه موضوع توپ پیدا می کنم فردا صبح آپ می کنم ..
ارفو به این راحتی نمی زنه بغل ..
خیلی شده ها ...
برم که کلمو می کنن..
دوستتون دارم چون دوست داشتنی هستید ..
کاشکی ....
توجه توجه
سلام بچه ها
امروز خيلي فكر كردم ...كه چي بنويسم ...كه دوست خوبم يه ايده خوب انداخت تو فكرم ..
دفعه ي قبل كه يادتونه كارت اينترنت گذاشته بودم تو وبلاگ اين دفعه مي خوام يه جايزه خيلي گنده تر بدم بهتون ((((....يه عدد خودرو پژو 206 .... ))))![]()
واي ميدونيد يعني چي ...
يه 206 خوشگل و ماماني اونم مفت و مجاني ...![]()
اونم با هر رنگي كه دوست داريد ...
تعجب نكنيد خرجي هم نداره ..حالا ميگم چيكار كنيد ..![]()
مواد لازم براي بدست اوردن يه 206 :
1. رفتن به وبلاگ دوست عزيزم صحرا ![]()
2. كامنت گذاشتن براي ايشون و درخواست 206 با رنگ درخواستي
3.ترجيحا يه بلاگ براي خودتون داشته باشيد تا جواب براي شما در قسمت كامنت بلاگ شما درج مي شود ...اگر هم خودتون بلاگ نداشتن ادرس بلاگ دوستان رو بديد .
4.از دوستاني هم كه ميخوان نقدي دريافت كنن اعلام بفرمايند تا نقدي بهشون پرداخت شود ...
5. آدرس رو دقيق بفرماييد ( نه مثل من كه عمرا 206 برسه بدستم )![]()

در آینده ای نه چندان دور منتظر BMW مجانی هم باشید

سلام دوستان کوچو لو و خوبه من
مرد اونیه که قول بده و رو قولش وایسه ![]()
همون طوری که قول دادم گفتم به بهترین جواب این سوال : ***اگه شما جای خدا بودید چی کار می کردید؟***
۲۰ ساعت اینترنت مجانی تعلق می گیره ...
ولی خوب نتونستم بهترین جواب رو انتخاب کنم یعنی خودتون نخواستین ...![]()
منم واسه اینکه بد قولی نکرده باشم یوز و پسورد رو همین جا قرار میدم تا حالشو ببرید ...( البته نه ۲۰ ساعت )![]()
به نظر من که همتون برنده هستید ..![]()
برندگان
رز - اناهیتا - سپیده - سپیده -
شهاب - فرشادHeY_i_aM_So_CrazYمغرورترينپسردنيا - نگار - گلی - رويا - خوشگله آسمونها - نسترن - گل شب بو - حمیدرضا - karo0o - روشنک - کیوان اکوانیان - عاطفه - عارف - ستاره - بهار هاشمی - مهسا - زنده بگور - ف.شیدا - خانوم کوچولو - سیندرلا و ...
و اما
Daily User : d0016r76988
Daily Password : 77995744
Nightly User : n0016r76988
Nightly Password : 77995744
Dial Number : 9716424 - 97161109
88310821 - 66937333
شماره پشتيباني : 88787969
مشکلی بود با من تماس بگیرید .مي گن اگه يك پسر به يك دختر اظهار علاقه كنه بده
اگه يك دختر با يك پسر دوست بشه و دوسش داشته باشه وضعش خرابه
اگه يك دختر از روي علاقه دوست پسرش رو ببوسه دختر خرابيه
اگه يك زن از شوهرش آميزش جنسي بخواد از چشم شوهرش مي افته
اگه يك دختر يا پسر اونطوري كه دوست داره لباس بپوشه هرزس
اگه كسي در مورد سكس بپرسه بايد جيزش كرد
تا ازدواج نكردي اصلا نبايد اسم اين چيزا رو بپرسي
اگه ازدواج كردي و چيزي بلد نبودي بايد بميري و دم نزني
اگه زنه از سكس شوهرش خوشش نيومد و خواست جدا بشه زنه هرزه بوده
جالب اينجاس كه همه اين چيزها رو به اسم فرهنك به خورده ما جوونا مي دن تا حرف مي زني و سوال مي كني
نه به عنوان زير سوال بردن فقط جهت اطلاع خودت ‚مي گن اين فرهنگ مونه از اول اينطور بوده
ما تا كي بايد چوب كارهاي گذشتگانمون رو بخوريم ؟
چند وقت پيش يك مطلب تو سايت يكي از روزنامه هاي ايران ديدم در مورد كشور بوتان
نوشته بود كه تو اون كشور زنها همزمان مي تونن با چند مرد ازدواج كنن
و تنها كشوري هست كه به لحاظ فرهنگي اين مورد اشكالي نداره يا اينكه مرده هاشون رو دفن نمي كنن
مرده ها رو توي بلندي به صليب مي كشن تا پرنده ها بخورنشون
واقعا چندش آوره ولي نكته جالب اينجاس كه اونها به اين نتيجه رسيدن كه بايد تو فرهنگشون تجديدنظر
كنن و شبيه جوامع متمدن بشن
حالا سوال من اينه كه ما كي مي خواهيم فرهنگ هاي غلطمون رو اصلاح كنيم
و چه كسي غير از ما جوونها بايد اين كا ررو انجام بده ؟
نه دیگه سوالی دارم و نه دیگه جوابی میخوام ....
فقط یه چیز ...
که ....
نه دیگه آرفو وجود داره و نه عارف ...
۲ تاشون مردن ...
نخواستم بنويسم ولي مي بايست جواب دوستمو ( زنده به گور ) رو مي دادم ...
در جواب دوست عزيزم زنده به گور ...
اگه مسلمون بودن نماز خوندن و قران رو حفظ خوندن هستش من همين جا ميگم من مسلمون نيستم ...
حالا هر چي روش ميذاريد و ميخوايد .. كافر . بي دين ......
بعدش كي گفته خدا ...
من ميگم اوني كه هست ...اوني كه بهم گفته بيام اينجا اين حرفها رو بزنم ..
اوني كه ..
حالا بهش مي گن خدا يا هر چي ديگه ..
اصلا به نظر من ( به نظر من ) خدا خود آدمه ...
نفس آدمه ...
اين بحث خيلي مفصله و منم تو اون سطحي نيستم كه بتونم در مورد با اين موضوع بحث بكنم ...
من مثل بعضي ها نيستم كه بگم اگه تو گفتي خدا منم بگم خدا ...
من مي گم دلم ...من مي گم عقلم ...من ميگم منطقم ...من ميگم جامعه ...من ميگم همه چي ...
من 9كرشم هستم ...
هموني كه دوستش دارم ...
شما ميگيد خدا ....خدا اونه كه اسمشو نمي دونم ..خدا اونه كه حسش مي كني ..
ببينيد از اونجايي كه من ديونم نمي تونم منظورمو خوب برسونم ..از اينكه مي گم ديونم شوخي نمي كنم ..من يه چند وقتي تو تيمارستان بودم ...( بابا جدي نگيريد..دوباره جو گير شده ... )
نمي دونم چي گفتم ولي ميگم دوست عزيزم نگو شهامت ندارين نگو مثل بت پرست ها ...
البته خيلي ها مثل من هستن ولي نمي تونن بيان كنن ...
من شخصا بزرگترين مشكلم با خانوادم سر همين مشكل هستش ...
منم اگر اين دل نا معصب بذاره هر وقت خواستين تخصصي تر در خدمتتم ..تا اونجايي كه به ديگران بي احترامي نشه ...
تو پست قبلی یه سوالی گذاشته بودم که خیلی از دوستان زحمت کشیدند و جوابشو دادن ...عده ای هم نخواستن به سوالم حتی فکر کنن که نظر اونا هم واسم محترمه ...![]()
واما پست امروز : من میخوام جوابهای دوستان رو تو این پست بیارم و به انتخاب خودتون بهترین جواب رو برای این سوال پیدا کنیم تا هم من بتونم به بهترین جواب این سوال برسم و شاید هم بتونه به شما کمک کنه ...![]()
خواهشا لطف بفرمایید بهترین و قشنگترین جواب رو انتخاب و در قسمت ناله ها ( نظرات ) بنویسید یا اینکه در قسمت تابلو گفتمان یادداشت بفرمایید .![]()
واما جایزه
البته اگر میشه بهش گفت جایزه : به بهترین جواب که اونم با انتخاب خود شما هستش یه کارت اینتر نت ۲۰ ساعته ( تهران ) تعلق می گیره .![]()
حالا چرا تهران :
۱. نمی تونم بگم این دلیل رو !!! ![]()
۲. نا سلامتی تهران مرکز هستش .![]()
۳.حالا تا بعد ...![]()
باور کنید من بچه شهرستان هستم .![]()
خوب بسشه بریم سر اصل مطلب :
اگه شما جای خدا بودید چی کار می کردید؟
۱. آرفو ( صاحابش ) : خوب میشدم دیونه ...بعدشم خوب وقتی خدا دیونه باشه بچه هاشم میشن دیونه ...
( میشه دنیای دیونه ها )![]()
![]()
۲. سپیده : من همه آدما رو نابود میکردم.
جدی میگم.
بابا بی خیال ترسیدم ...
میگم دیونه ای میگی نه !!!![]()
۳.اناهیتا : راستی تازگی ها خیلی دوست دارم جای خدا بودم تا جواب یک سوالم رو ازش می پرسیدم یا جوابم رو میفهمیدم ................
خدا جون چرا؟
این همون کسی که این سوال رو اختراع کرده ...![]()
منم خیلی ازش ممنونم ...و امیدوارم هر چه زودتر اون مشکله بزرگش حل شه
...اخه شما که نمی دونید ..من که اگر به جاش بودم کم می اوردم .![]()
۴ . رز !! : همه ی آدمایی را که دل دیگران مخصوصا عاشقان را می شکنند ، نابود می کردم . کاری می کردم که آدما نتونن دروغ بگن ، تنفر را از قلب همه ی آدما پاک می کردم ...
ولی اشتباه می کنم . خدا اگه بخواد خودش می تونه همه ی این کارا رو بکنه ولی نمی کنه . چرا ؟! حتما حکمتی داره ... ما توی این مسائل دخالت نکنیم بهتره !!
اینم یه حرفیه ...![]()
۵ . سپیده (۲) : عشق بازی
همون کاری رو که اون انجام داده و میده
چه چیزی همیشه موندگاره؟
میگن خدا فنا نداره همیشه بوده و هست
چون
عاشقه!
والا مخم تا به اینجاها نمی رسه ...![]()
۶ . شهاب : من اگه جای خدا بودم... فکرش رو که می کنم خوشحالم که نیستم. چون خدا اون بالا خیلی تنهاست. فرقش با تنهایی من اینه که من مثل اونو دارم اما او مثل خودشو نداره!! ![]()
وای به حاله اونی که خدا رو نداره ...
۷ . فرشادHeY_i_aM_So_CrazYمغرورترينپسردنيا : وقتي نمي دونم روز قيامتي هست يا نه ...
چي بگم ؟
فرشاد جون یه وقتایی سکوت جواب سوالات رو میده ...![]()
۸ . نگار : عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
به روی یکدگر ویرانه میکردم...
ادامه در قسمت نظرات پست مربوطه .![]()
اون خدا هستش و من بنده ی خدا ...چقدر صبر ؟؟؟
۹ . گلی : اگه جای خدا بودم
همینطور عاشقا رو از هم دور نگه میداشتم تا همیشه تو عشق همدیگه بسوزن
و همو از یاد نبرن چون اگه وصال به راحتی باشه دیگه عشقی نمی مونه
آدمای بدو بیشتر می کردم تا خوبا بازنده ی این دنیا باشن و بدا برنده
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم .....![]()
والا واقعیته ولی حقیقت نیست ...
۱۰ . رويا : اگه من جاي خدا بودم حداقل بين بنده هاش يه كم انصاف قائل مي شدم . ( يكي توي گرسنگي بميره و يكي ....![]()
دردی هستش که واسه خودم سواله ؟... چرا اینطوری باید باشه ؟
...شاید پست بعدی من این موضوع باشه !
۱۱ . خوشگله آسمونها : اگه به جای خدا بودم ظالما رو نابود میکردم..........
حتما هم اولیش خودت بودی !!!
( شوخی کردم خوشگلم )![]()
۱۲ . نسترن : جواب سوالت را ..............
هر کس عقیده خودش را داره و محترمه سوال تو هم جایگاه خودش را داره ولی من حتی نمیخوام بهش فکرکنم ....
حتی ارزش فکر کردن هم نداشت ؟
۱۳ . گل شب بو : سواله سختیه ولی فکر کنم یعنی اصلان فکر هم نمیخواد چون خداوند کاری رو که درسته انجام میده پس نیازی نیس ما جای خدا باشیم .![]()
والا شاید اینطوری باشه ...ولی نه ...پس این همه ملت چی میگن ؟![]()
۱۴ . حمیدرضا : من اگه خدا بودم همه رو عاشق می کردم
نه عِشق الکیا عشق واقعی
بعد همه چی حل می شد
البته خدا داره مارو امتحان می کنه
این یادمون باشه.
یادمون باشه تا کی ؟
...باشه هر چی شما بگید ...![]()
۱۵ . karo0o : اگه جای خدابودی چی کار میکردی جواب میدم جای خدا بودم ببین چه کارا کردم :
شبی در حال مستی تكيه بر جای خدا كردم
در آن يك شب خدايا من عجايب كارها كردم
جهان را روی هم كوبيدم از نو ساختم گيتی
ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم
كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم
خدا را بنده خود كرده خود گشتم خدای او
خدايی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
.
.
.
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشيار
خدايا در پناه می جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم.
خواستی همشو بخونی برو تو قسمت نظرات پست مربوطه .![]()
بازم که اومدیم سر جای اولمون
...حالا نمی شه همیشه در حال مستی باشیم ؟....![]()
۱۶ . روشنک : و اما جواب سوالت
من هیچ وقت نمی تونم جای خدا باشم
چون اون بهترین جا نشسته و بهترین کارا از دستش برمی یاد
صلاح همه رو هم می دونه
اگه این بشر یه لحظه فقط جای خدا باشه چیز جالبی برای ارائه نداره همه چی میریزه بهم
فکر می کنم به حد کافی از سوالت پشیمونت کردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه چی پشیمون ؟تا باشه از این حرفها
...شاید ما هم به راه راستی که میگن کشیده بشیم ...![]()
۱۷ .کیوان اکوانیان : خدا؟
خدا؟
خدا؟
آيا خدا در اين نزديكي است
آيا شما خدا را ديده ايد
خداوندا نفهميدم خطا كردم.
کیوان جون من خیلی گشتم ولی تا حالا که دارم این متن رو می نویسم نتونستم خدا رو پیدا کنم ...![]()
۱۸ . عاطفه : من اصلا نمی خوام به جواب این سوال فکر کنم...چون مطمئن هستم هر کاری بکنم به کاملی و دقیقی و زیبایی او نخواهد بود!....و بعدش هم من قدرت و توانش را در خودم اصلا!!!! نمی بینم!
اینو که خودمم می دونم
...حس می کنم دارم با آبجی عاطفه خودم حرف می زنم ...![]()
۱۹ . عارف : من اگه جای خدا بودم دروغو از روزمین بر میداشتم تا اسمه پاکی مثله عشق هیچ وقت دروغ نشه!
نه که بخاطر این باشه که اسمت عارف هستش
ولی تا اینجا قشنگترین جواب رو دادی
...ممنونم عارف .![]()
۲۰ . ستاره : راستش این سوال یه کم از سخت سخت تره
حتی نمی شه بهش فکر کرد .
حتما این طوری هست ولی چطور بعضی ها می تونن ؟!!![]()
۲۱ . بهار هاشمی : اینم شد سوال؟!...یا سرنوشت رو از زندگیشون حذف می کردم و یا خودشونو...همین!(جدی نگیر...به قول خودت بهتره به مرگ فکر کنیم! اما من که وقتشو ندارم بلاخره دیر یا زود خودش میاد...)
اینم یه جواب دندون شکن ...![]()
۲۲ . زنده به گور : اگه من جاي خدا بودم كه خيلي خوشحالم نيستم . اين همه كثافت كاري نمي كردم . حسابامو درست انجام ميدادم تا كارام اشتباه نشه و سيل و زلزله نياد كه خودم هم نتونم جلوشو بگيرم و هر چي اين مردم مسلمون دعا مي كنن كه بلبا سرشون نياد آخر هم مياد و از دست من هم كاري بر نمياد . بلكه كار از دست اين ژاپني ها و آمريكايي ها بر مياد و اونها زلزله ها و خيلي از سيل هاي من رو بي اثر كردن ... من اگه جاي خدا بودم اينقدر بي رحم و آشغال نبودم ... كتاب هاي چرتي مثل قرآن و انجيل كه سر و ته ندارن رو نمي آوردم كه مردم تحصيل كرده اون رو بخونن و من ر ومسخره كنن . تو اون دنيا سيخ تو چش مردم نمي كردم ،مواد مذاب تو حلقشون نمي ريختم ،چشماشونو از كاسه در نمي آوردم ، تو مواد مذاب نمي نداختمشون ، پوستشونو نمي كندم ، من نمي خواهم خدا شوم چون اين انسان خيلي آگاه تر و با وجدان تر از اين خداست .
بابا حالا دیگه داره سیاسی میشه !!!
...خوب هر کی یه نظر و یه تفکر داره و واسه منم محترمه . ![]()
۲۳. ف.شیدا : اما اگه خدا بودم به همه آدما یه قلب خوب و مهربون میبخشیدم اونوقت دنیا انقدر مشکل نداشت که امروز داره چون برای همه دردهای جامعه دلهای دلسوز و مهربون کافی بود نه دلی میشکست نه جفائی بود نه خطائی و همه بهم میرسیدن و کمک هم بودن کاش اینطور میشد.(البته این نظر منه)!
چه آدم مهربونی
...بله نظر شما برای همه محترمه ...
۲۴ . خانوم کوچولو : من اگه جای خدا بودم،که البته زبونم لال....همین کارایی که خدا میکنه میکردم....چون اون بهتر ازهرکس دیگه ای میدونه که چه خبره وخلاصش اینکه دنیا دست اونه دیگه...
هیچ حرفی واسه گفتن ندارم ...
۲۵. آتنا : من اگه به جای خدا بودم همه عاشقا رو به هم میرسوندممممممممممم
کاری میکردم هیچوقت عذاب دوری همو نکشن.
خوب اون وقت ديگه ليلي و مجنوني وجود نمي داشت ...![]()
۲۶ . سیندرلا : مطمئنم اگه من جای خدا بودم (استغفرالله) دنیا خیلی بی نظم و شلوغ پلوغ و بهم ریخته و بی قانون و شیر تو شیر بود و هیچی سر جاش نبود اصلا چرا اینطوری به قضیه نگاه میکنم اگه مسئولیت اداره یه ادم رو به ما بدن نمی تونیم از پسش بر بیایم چه برسه به دنیا با این همه ادم ولی اگه افسار زندگی دست من بود قلب ادم ها رو یجور دیگه می افریدم یجوری که واقعا سیاهی توش نره سفید سفید باشه ای سفیدی طبیعی باشه چون افتاده دست ادما قلبا سیاه شدن اما بازم می دونم اونجوری که من میگم دنیا پرا اشکال میشد همیشه میگم با خودم چی میشد همه ادما از یه جنس بودن اصلا زن و مرد بی معنیه همه یه جور اما کمی که فکر میکنم میبینم پره اشاله خلاصه اینکه فکر کردن به این سوالا دیوونه ای مثل منو دیوونه تر میکنه.
به علت ذیغ وقت بدون جواب می مونه ...![]()
۲۷ . ابجی خاطره : من از این پست سر در نیوردم رفتم پست قبلو خوندم..................سوالتو
راستش من اگه بودم ..............مثلا .................عدالت رو بیشتر بین دختر وپسر برقرار می کردم...................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم شاید جواب مسخره ای باشه!!!!!!!!!!!!!
واسه چی مسخره ...چقدر ناامید ...![]()
۲۸ . صحرا : من اگه جای خدا بودم یکی از این دو تا رو
1. نسل انسانها رو منقرض می کردم
2.یا اینکه نمی ذاشتم نسل دایناسورها منقرض بشه دیگه
![]()
۲۹ .بهمن : من اگر جای خدا بودم یه هفته همه اش یه هفته ول می کردم می رفتم مرخصی.
این عارف دل کباب رو می ذاشتم جای خودم تا با دیوونه بازی هاش یه حالی به همه ی عاشق ها بده. خدا که برمی گشت می دید همه جا جشنه ناراحت می شد حال عارف رو می گرفت همه ما به ویژه یه دختر لوس -که همه می شناسنش -دلمون خنک می شد...در ازای این خدمتی که به عارف می کردم می گفتم خشکه حساب کن برنده شیم.
رشوه ه ه ه ه ه ه !!!
۳۰ . دختر پاستوريزه : فكر نميكنم من جزو برنده ها باشم
آخه ....
من كه نتونستم به سوالت جواب بدم
آخه خدا خودش ميدونه كه داره چيكار ميكنه
من مطمئنم.
...
از دوستانی هم که جوابشون در این قسمت قرار نگرفت از همین جا از همشون عذر خواهی می کنم ...![]()
(( خواهشا نظرتونو ( انتخابتون ) رو تو قسمت ناله ها درج کنید ...![]()
حتی الامکان یه انتخاب ...آخه ۲۰ ساعت کارت چیه که نصفش کنم به ۲ نفر بدم .
))

اگه شما جای خدا بودید چی کار می کردید؟
پ.ن ۱: من این سوالو از وبلاگ دوست عزیزم آسمان آبی در اوردم !
پ.ن ۲:خدا جون چاکرتیم جسارت نکردیم ها .......
پ.ن ۳:واقعا دوست دارم جواب همتون رو بدونم
============================
نخواستم پست جدید بدم برا همین اومدم همین جا واستون یه فیلتر شکن توپ گذاشتم .
![]()
"نهايت تمامي نيروها پيوستن است...
پيوستن به اصل روشن خورشيد ،
و ريختن، به شعور نور..."
سلام.
قولا من رب رحيم...
◊◊◊◊
"فقط يک خدا وجود دارد و آن خدا متعلق به همه است . همه نزد خدا مساوی هستند و اوست که قضاوت می کند .
ما فقط وظيفه داريم که به هندو کمک کنيم هندوی بهتری باشد ، به مسلمان کمک کنيم مسلمان بهتری باشد ، و به مسيحی کمک کنيم مسيحی بهتری باشد . "
◊◊◊◊
|
مي مكم پستان شب را وز پي رنگي به افسون تن نيالوده چشم پر خاكسترش را با نگاه خويش مي كاوم. از پي نابودي ام، ديري است زهر مي ريزد به رگ هاي خود اين جادوي بي آزرم تا كند آلوده با آن شير پس براي آن كه رد فكر او را گم كند فكرم، مي كند رفتار با من نرم. ليك چه غافل! نقشه هاي او چه بي حاصل! نبض من هر لحظه مي خندد به پندارش. او نمي داند كه روييده است هستي پر بار من در منجلاب زهر و نمي داند كه من در زهر مي شويم پيكر هر گريه، هر خنده، در نم زهر است كرم فكر من زنده، در زمين زهر مي رويد گياه تلخ شعر من |
هر شب وقتی صفحه ی سفیده روزنویسم رو باز میکنم... لحظه ای که میخوام تموم حرفا و احساس اون روز رو بنویسم فکر میکنم ومطمئن میشم که مفیدترین کاری که انجام دادم این بوده که تصمیم گرفتم هر روزم رو مکتوب کنم.. احساسم رو بنویسم... هر روز "باران" رو مرور کنم.. این جوری حتی خودم رو هم بهتر میشناسم.. مثل این میمونه که دوباره زمان رو برمیگردونی عقب و کارایی که انجام دادی رو با دقت نگاه میکنی.و بررسی میکنی. عین یه زندگی دوبارست وقتی صفحه های زندگیت رو ورق میزنی.. در عرض چند لحظه میری۷-۸ ماه قبل تر ... مثل یه گنج یا یه آینه میمونه... وقتی که بدون هیچ پرده ای همه چیز رو مینویسی.. لحظه به لحظه رو...یه گنج با ارزش ـ که فقط و فقط خودت قدرش رو میدونی... وقتی می خونیش انگار همون آن داری زندگی میکنی.. همون حس ٬ همون موقعیت و همون صحنه ها... وقتی میخوای بنویسی چون که احساس میکنی که با ارزش ترین یادگارای زندگیت هستن.. دوست داری حتی کلمه به کلمش رو هم با بهترین وسیله ها رو کاغذ بیاری... خوشحالم ٬ خوشحالم ازاینکه هر لحظه که اراده کنم میتونم تک تک ـ لحظه های زندگیم رو مرور کنم حتی لحظه های تلخی که هیچ کس ـ هیچ کس بجز برگه های سفید این دفتر مشکی ازشون خبر نداره .... که حتی اونا هم تجربه ای میشه واسه تصمیم های آیندم....
*روی سکوی کناره پنجره همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یار منه
کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره میپرن توی کوچه
سر حال از اینکه آزاد شدن نمیدونن که اسیره دل سنگ باد شدن
دیگه بیداری شب عادتمه ٫ همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ـ ساعتمه...
***
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
دوست دارم...
.........
اینقدر باید بگم تا ... بگم تا... اندازه ای نداره.. چه حدی رو می تونم مشخص کنم برای دوست داشتنت؟!
مامان مهربونم! فرشته آسمونی! بی نهایت دوست دارم. مهربونیات ٬ دلگرمی حضورت ٬ امید هر لحظه ی زندگیمه... دوست دارم و یک لحظه نبودنت رو نمیتونم تحمل کنم.. خدایا ! قلب مهربونم رو ازم نگیر ..! هیچ وقت.. همونطور که لطف و رحمتت رو ازم دریغ نمیکنی.. تکیم به تو ـ که پشتیبانی..
یه کم که نه نمیدونم چرا ایندفعه خیلی سخت بود برام نوشتن... پشتم حسابی باد خورده..
تنبل شدم ؟!.. اما بازم مثل همیشه تا شروع به نوشتن میکنم دیگه کلمه ها همین جوری میاد.. انگار اونا هم دلشون واسه اینجا تنگ میشه...
** یکم ناراحتم از اینکه چرا اینجا رو معرفی کردم.. احساس میکنم شاید دیگه نتونم همه چیز رو بنویسم.. حس سختی ـ نمیدونم بتونم باهاش کنار بیام یا نه.. سعیم رو میکنم...
شادمهر هم که امسال کلیپ هاش غوغا کرده ...( مهال که محشر بود )
بیا اونجا اونجا نه

|
۱۰ تومان |
1 برگه متن پرينت بر گرفته از اينترنت |
|
۱۰ تومان |
پرينت متن به تعداد كم |
|
۳۰ تومان |
پرينت متن به تعداد زياد |
|
۳۵ تومان |
ويرايش متن و پرينت |
|
۸۰ تومان |
پرينت عكس |