هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاري دلنشين خواهد بود...
با تو تا نهايت زمانه...
تا باقي وجود...
تا انتهاي عالم فاني...
عاشقانه خواهم ماند...
با تو از کران تا کران...
تا بلنداي قله هاي سپيد خوشبختي...
با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد...
تجربه اولين عشق با تو شيرين شد خوب من...
با تو گل خوشبختي از اعماق وجودم جوانه زد...
با تو جرقه هاي عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشيد...
و ترانه هاي عاشقانه ام با تو به حقيقت رسيد...
انجماد خون در رگهاي يخ زده ام در شراره هاي آغوش سوزانت ذوب شد...
و با تو و وجود متبرک توست که مي خواهم بمانم...
تا هميشه و هميشه در کلبه عشق ميزبان نفسهاي عاشقانه ات خواهم ماند...